محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
243
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
خاص راه ندهند و زن و فرزند او را در بند كشند . قانون قديم تصريح مىكرد كه خانوادهء هركس در كيفر جنايتى كه رئيس خانواده مرتكب مىشود شريك است و اگر كسى مرتكب جنايتى شود ذرهاى گذشت و ترحم در حق آنان نبايد كرد . در ثغر اعلى نيز اوضاع دگرگون مىشد . المستعين بن هود پادشاه سرقسطه دريافت كه مرابطون پس از استيلا بر مرسيه و دژ لييط به نزديكى او رسيدهاند و زندگى او و بقاى مملكتش را تهديد مىكنند . در اين حال ، بار ديگر از السيد يارى خواست و با او پيمان دوستانهء تازهاى بست . السيد با لشكر خود به سرقسطه آمد و در نزديكى آن بر ساحل ديگر رود لشكرگاه زد . هم در آن هنگام با پادشاه آراگون و پادشاه ناوار پيمان ديگرى منعقد ساخت و قصدش از اين پيمانها آن بود كه براى دفع مرابطون همه را متحد سازد و نواحى شرقى اندلس را از تعرض ايشان مصون دارد . السيد چندى در سرقسطه درنگ كرد و كارهاى خويش به سامان آورد و برنامههاى دفاعى خود را منظم نمود . اين چيزى است كه ابن بسام در الذخيره به آن اشاره مىكند كه « چون احمد بن يوسف بن هود كه در اين هنگام در ثغر سرقسطه مىزيست از حركت سپاه امير المسلمين آگاه شد به چارهجويى پرداخت و به يكى از سگان جلالقه ، لذريق كه الكنبيطور خوانده مىشد و براى جزيرهء اندلس دردى جانكاه بود و طوايفش را به انواع مكاره دچار كرده بود ، توسل جست . » « 11 » آلفونسو پادشاه قشتاله براى عقوبت السيد در برابر گناه تعلل از يارى و غدر و خيانت او و از بين بردن نفوذش راهى بهتر از اين نيافت كه برود و بلنسيه را كه ميدان كروفر السيد شده بود بستاند و سرچشمهء اميد او را بخشكاند و راه درآمد مالىاش را ببندد . پس با جمهوريهاى جنوا و پيزا معاهدهاى بست كه در تسخير بلنسيه با ناوگان خود او را يارى كنند . آنگاه خود لشكر به بلنسيه كشيد و در جباله يا كبولا در نزديكى شهر فرود آمد و از صاحبان قلاع مجاور خواست كه جزيهاى را كه به السيد مىدادهاند به او دهند . نيز به القادر پيام داد كه از اين پس حق پرداخت دينارى به السيد ندارد . السيد در حوالى سرقسطه بود ؛ چون خبر يافت كه پادشاه قشتاله آمده است تا سراسر آن منطقه
--> ( 11 ) . ابن بسام : الذخيره ، قسمت سوم ( نسخهء خطى ) ، برگهاى 8 ب و 9 الف . و نيز رجوع كنيد به : . 614 514 . p , . dibI : ladiP . M . R